تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - My Son

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

My Son

اللهم صل على محمد ... حوض نقاشى رو دیدیم ! دوس داشتنى بود . توو تیتراژ فیلم یه نفر اسم‌ش اسم آقامون بود فامیلیش فامیلى من. یه بارم توو تیتراژ سریال پایتخت یه آقایى با اسم آقامون بود و فامیلیش یاسى . دیروز بهش گفتم مثه اینكه سند زدیم ما دیگه !

حالا میریم نذر 5 تن كنیم واسه دیدن برف روى كاج‌ها .

دیگه اینكه امین رستمى عزیزم آلبوم‌ش رو منتشر كرده . عاشق‌شم !

هوووفففف .. كف كردم تنهایى توو این وبلاگ ! دیگه چى باید بگم ؟ حرفى نیست .. نهایتن اینكه بگم امروز جمعه‌ست و تعطیلم هست و ما هم خونه‌ایم . صب زود بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد چایى دم كردم و صبحونه خوردیم و فیلم دیدم و الانم كه اینجام و هیچى . از صب داشتم فك میكردم اگه بشه 5 شنبه برم آرایشگاه موهام رو كوتاه كنم . كاش موخوره با آمپول خوب میشد، نه با قیچى ! اصلن دیگه دلم نمیخواد موهام كوتاه باشه . مخصوصن از وقتى آقامون بعد از شنیدن این تصمیم گف دیگه كوتاه تر از این ؟؟؟؟.. بیا منو بخور !!! موى كوتاه بهم میاد ولى دوس دارم بعد از چن سال دیگه حسابى موهام بلند بشه كه مثه اینكه صلاح نیس .شاید مثلن یه روز گیر كنه به یكى از چرخه‌هاى مهم مملكت . نمیدونم والا .. به هر حال كه موخوره موهامو میخوره .

اى‌واى من خیلى دلم بچه میخواد این روزا . نمیدونم انگار از یه سنى به بعد دل‌ت حس مادرى میخواد . فاطمه -دختر خاله‌م- بزرگ شده ، شیرین هم شده ولى من باز احساس میكنم یه پسر بچه خیلى بیشتر میتونه من رو خوشحال كنه . این رو از نگاه و محبتم به پسر بچه هایى كه میبینم میفهمم . دلم یه پسر بهمن ماهى میخواد ، یا فروردینى ..یا مهر ..یا  اردیبهشت .مرد این ماه ها خیلى جذاب و مهربون و خواستنیه. دلم میخواد بهش دیكته بگم، سرتق بازى در بیاره ، جدى بشم ، یهو خودشو جمع و جور كنه و در حالى كه خودش و فرش جهیزیه‌م رو خیس كرده ، بنویسه بابا آب داد ، مادر عذاب داد !
كجایى رادین ؟ هوفف پیش باباش ..

چند روز پیش با مامانم رفته بودیم خرید ، اومد پول‌ش رو حساب كنه نصف پولا از دست‌ش افتاد پایین ، طرف مغازه داره دولا شد پول رو برداشت و هیچى* .
دوباره یه چنتا دیگه جنس برداشتیم ، باز اومد حساب كنه نصف پول افتاد زمین ، آقاهه باز دولا شد و هیچى .
برگشتم به مامان میگم خب از همون اول پولا رو بریز زمین خودشون دولا میشن برمیدارن دیگه ، پسره میخنده !
توو راه خیلى جدى مامان برگشته من رو توجیه میكنه . میگه نه آخه همیشه همینجوریه ! پولا از دستم میفته خودش برمیداره از رو زمین . برگشتم نگاش میكنم ، میگه تازه یه وقتایى چادرم گیر میكنه به كیك و بیسكوئیتاش همه ش میریزه زمین، اونا رو هم جمع میكنه ! توجیه كه شدم .. ولى خب خیلى هم خندیدیم دور همى . عاشقتم مامان.

ایشالا از این به بعد جمبه به جمبه آپ میكنم اینجا رو .

خعلـه خب ! مثه اینكه حرفى نداریم دیگـه .
__________________________________________________________

*  : اسمایلى نقى



[ جمعه 20 اردیبهشت 1392 ] [ 12:36 ] [ No One ] [ نظرات() ]