تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - مــن وُ تــو وُ خــیابـون ..

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

مــن وُ تــو وُ خــیابـون ..
نمى دونم براتون پیش اومده یا نـه ..

مـن حـسم خیلى قویـه ، قبلن هم گفـتم ! مخصـوصن در مورد آدمـاى زندگـى م . اگـه كسى بیـاد توو ذهـنم یعنى داره بهم فـك مى كنـه  و خودش بهـم زنگ میزنه دختر پسرش تفـاوتى نداره  ولى حتمـن داره بهم فـك مى كنه و سراغم رو مى گیـره همون روز ! این رو داشته باشیـن ..

یـه وقتـایى میشـه  نشستم دارم آهنگ گوش میكنم ، اكثرن شبـا ، یهـو یه حسى بهم دس میـده ! خیلی خیلی سخته گفتن ش برام ! كلمه پیدا نمی كنم .

حس می كنم توو مــاشینـم ، شبـه ، هـوا نـم داره ، یـه خیــابون شلــوغـه پر از نــور ، پــر از آدمــاى شــاد ، فـك مى كنم یه مـركز خریـد باشـه .. ماشیـن یا پـژوئـه یا پـراید ولى سفیــده ، آره مطمئـم كه سفیـده ..

ایناش زیاد مهم نیـس... !  یه نفــر  هـست .. كـه  كنـارم نشسته ، پشت فرمــون ، یـه پیرهـن مردونه ى سفید تنشـه ! از اون تیـپ آدمـایى كه شخصیتشون از چشماشون مى ریزه بیـرون .. پوست سفیـدى داره ، چشم ، ابـرو ، مو مشكی هستن ! تقـریبن 4 شونه س از من 20 سانتى بلند تـره !

همیشـه صحـنه ى اول ، تصـویر اون خیابونیـه كه گفتـم .. همیشـه اول اونجـا رو می بینم و هیـاهوش رو . و بعـد اون آدم رو كه كـنارم نشسته و داره مى خنـده , بعـد خودم رو مى بینـم .. كــه آرامــش دارم !

من اون آدم رو هیـچ جـا ندیدم .. نمى شناسم صاحب تصویـر رو ! ولى بودن ش حـس خوبى بهم مى ده ! نمى دونم كیـه  كجـاس ؟!



 من ایـن حـس رو دوست دارم !

ایـن آهنگ رو نبـاید از دست داد .. !



[ پنجشنبه 19 اسفند 1389 ] [ 00:00 ] [ No One ] [ نظرات() ]