تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - نــادر از سیمـین جـدا شـد ..

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

نــادر از سیمـین جـدا شـد ..
بـه بـه چه سال نـُـو وى !

چه سال تحـویل قشنگى بود .. خیلی خوشحال شدم فرزاد حسنى رو دیدم توو تى وى .. از اون بیشتـر عشقـاى زندگى م ! رامبد جـوان كنار هـووم و ... حــــامد بهداد ! جونم جونم .. خیلی چسبیـد بهم ! تا 7 صب با مامان بیدار بـودیم ! یـه هف سین كوچولو خریده بودم اونو گذاشتم كنار قرآن و شمع و اینا !






همون شب من سرما خوردم ! هنوزم سرما خورده ام یعنى ! دیروز یعنی دوم عیـد هم با دختر خاله م و دوستم پاشدیـم رفتیـم سینمـا ، سالن اول اخ راجیـا بود و دوم  " جدایى نادر از سیمیــن "  .. كه خب آره دیگـــه .. ! ما رفتیـم جدایى نادر از سیمیـن .. تا اینجـاش همه چى خوب بود !

یادتونه گفتم كـه آدما همیشه من رو اذیت میكنن ؟! كـه همیشه صندلى من رو تكون مى دن ؟! كه همیشه بغل گوش من سر صدا میكنن ؟!

توو سینمـا درست ردیف پشت من یه زن و شوهرى نشسته بودن بسیــار خوشحـال ! خیلى حال روحى خوب و شــادى داشتن در كـل و از همه چى راضی به نظر مى رسیـدن ! یعنى لیلا حـاتمى مى گف " و " این دو تا اول مى گفتن " چـه با مــزه " بعد با هم دوتایی می خندیدن ! شهـاب حسینى به خـودش لطـمه مى زد این دوتا اول مى گفتن وای چـه با مزه بعد مى خندیدن ! پیـر مــرد طفلـك از رو تخت با مغز اومـده بود رو زمیـن اینا واسه شون با مزه بود و خندیدن ! دختره توو دادگـاه واسه خودش گریه مى كرد اینا  خندیدن ! اینـا  به شیشـه ى شكسته ى ماشیـن نادر هم خـندیدن ! به اعصـاب خـورد من حتى ..

دلـم مى خواس برگـردم بپـرسـم فیلـم كـمدى ِ به نظـرتون ؟ اصـن یـه لحظه شـك كـردم كـه شایـد اینـا  بلیـط شون مال سالن 1 بوده اشتباه اومده بودن 2 و  توهـم طنـز داشتن ..  یه خـرده گذشت دیدم خـانومـه با هر " واى چـه با مـزه " اى یه لقـد مى زنه به صندلى ردیف مــــا و من خودم به شخصـه مى لرزیدم توو جـام ! داشتـم حرص مى خوردم و لا به لاش فیـلم هم مى دیدم كـه  دختر خـاله م طبـق عادت كثیـفى كه داره  شروع كــرد به پـا تكـون دادن و من تازه اون موقـع فهمیـدم زلزلـه یعنى چـى؟ و چقـد یاد جـاپنى هـا افتـادم ..
 
از اینـا كه بگـذریم دوس داشتـم فیلـم اصغر فرهـادى رو .. یعنى تا اون جـایى كه دیدم دوس داشتم ! و البته بغـض ! گرفتـاری شون رو حس مى كردم .. مستاصـل بودن نادر رو .. نگرانى ش از قضاوت دختر ش رو در مورد خودش و تلاشش رو براى اثبات خودش به تــرمـه ش! حتى ابهــام آخر فیلـم رو دوس داشتـم .. نمى خواستم بدونم بالاخره تصمیم چى هستش !

در كــل ولى .. درباره ى الى ش رو ترجیـح مى دم !


دمــت گــرم آقــا پیمـان  ..! خیلى دوس داشتنى بازى مى كنى شمـــا !


********



پ.ن: ایـن آهـنگ هم مـال شمــا ..









[ چهارشنبه 3 فروردین 1390 ] [ 17:46 ] [ No One ] [ نظرات() ]