تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - دوســـتون داریـم مــا !

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

دوســـتون داریـم مــا !
خـب نـه ! راست ش توو موقعیتى افتـادم یهـو ، كـه حس كـردم خدا دیگـه من رو نمى خواد .. اشتبـاه كـردم ! خدا بد رقـم من رو مى خـواد !

توو بد تریـن شرایـط زندگـى م دوستـام كـنارم بودن .. از شمـا هم ممنونم دوستـاى گـلم ! ببخشیـد من رو كه اینجـور وقتا ترجیـح مى دم ساكت باشـم .. یه زمـانى اولین وبلاگ من پر بود از نق و نوق و دلدارى بچه هـاى وبلاگى .. الان امـا نمى خوام اینجورى باشـه ! الان مى خوام وقتى یاد مـن میفتیـن نهـایت یه لبخند بیاد رو لبـاتون ! نمى خوام ازم خسته بشیـن . نمى خوام كلافه تون كنم به هیـچ وجـه ! همه غم داریم توو زندگى مون .. همه درگیـریم .. اینجـا مى خوام نباشـه این چیـزا ! اینجـا مى خوام خوش باشیـم !

از شانس بد من دو روز بعد از اون اتفـاق من بایـد خودم رو جمع و جور مى كردم و دو ساعت توو جـاده ى خشك و بى آب و علف گرم / سار سر مى كردم تا برم یونى دنبال كاراى تسویه م ! باید خوب نشون مى دادم خودم رو جـلو بچه هـاى قدیـم ! باید دم نمى زدم ولى نتونستم ! البته من با آه و ناله بلد نیستـم حرف بزنم .. درداى زندگیم رو هم با خنده براشون مى گم .. ولى خب همین من رو تسكین داد یه كـم ! من رو بردن پـارك و هى شـر و ور گفتن كه بخندم .. بعدش شروع كردن عكس گرفتن .. ازشون خواستم عكساشون رو من بگیرم ازشون، دوس نداشتم توو عكسا باشـم ولى مگه از پس اینا بر میـاد آدم ؟ توو عكساى اون روز كلى غم و غصـه ثبـت شــد ..! 

بعد از كلى بدو بدو و برو بیـا وقتى رسیدم تهـران صداى ساراى عزیزم خستگى م رو گرفت ازم ! خلاصه كه اون روز آروم تر بودم ! ولى من حوصله ى نوشتن نداشتم ! دیگه من رو باید شناخته باشیـد .. اینجور وقتـا گم و گور مى شم !

حالا اینا رو شنیدین الان ؟ یعنى چند روز بعدش من رو بایـد مى دیدى چقـد مشغـولم !!! یه سره تلفن و اس ام اس پشت سر هـم ! با این هماهنگ كن با اون هماهنگ كـن كه 3 شنبه غروب شمـال باشیـم با بچـه هـاى یونى ! بالاخره طلبیـد و رفتیـم مـا .. جـاى همه ى كسایی كه نبودن رو هم خـالى كردیـم .. هــواى شمال عـالى بود البته اگر از ظهراى شرجـى ش فاكتـور بگیـریم .. غروب به بعـد یه نسیـم كـه از دریـا بلند میشـد ، تو رو مى لرزوند !

بسـاط آش رشتـه و بستنى و چیپس و پفـك و چـاى و قلیـون به راه بود و توو سرمـا زیر پـتو كلى مى چسبیـد ! برنـامه ى هر روز صـب بعد از صبونـه آرایش و پیرایـش بود و بعد از كلى سشوار مى رفتیـم لـب ساحـل و موهـامون فر مى خورد مى رفت بالا ! یعنى بعد از قدم گذاشتن لب ساحـل ، شبیـه شوفـرا مى شدیـم .. من نمى دونم چرا موهـاى خود شمالیـا انقـد فـر نمى خوره ؟! تازه سردشونم نمى شد ! به مـا مى خندیدن وقتى مى رفتیـم زیـر پتـو ! سریال پایتخـت رو كه یادتون هـس ؟ نقـــــى .. آقــا ما همینكـه رسیدیم شمـال هى یاد ارسطو و نقى اینا رو زنده مى كردیـم .. اونـام كه خودشون لهجـه داشتـن هى حرف مى زدن هى ما خنده مون مى گرفت از اینهمـه هنر بازیگـرا !!! كه آخه چقـد مثه خودشون حرف مى زدن توو سریال .. !

یه روز عصـر رفتیـم قایق سـوارى و كلى توو شهر گشتیـم با قایـق و مـاهى گرفتیـم و عكـس نیـز !

بعد مى رفتیـم خونـه و مى شستیـم به عكسامون مى خندیدیم هر هر .. شبیـه احمقـا بـودیـم هى !

بعد از 3 روز جمـعه اومدیم تهـران با كلى انرژى .. بعد دیدیم كـه یه سرى از سوغاتیهـاى من رو جـا گذاشتیـم توو ماشیـن و بعدش اوووه انقـده مصیبت داشتیـم !

بعد از اون رفتـم پیش فاطى كه داره تلاش مى كنه دو زار دندون در بیـاره واسه مـا! هى نـق مى زنه .. هى ناله مى كنه قربون ش برم من ! فاطى بدون عینـك من رو نمى شناسـه .. عینـكم رو كـه مى زنم ذوق مى كنه و دست و پا مى زنه بغل ش كـنم بریـم دالى بازى كنیـم و بخنـده و درد دندون ش یـادش بره طفـلكـم !

واسه همیـن من همه ش توو راه بودم ! تازه 2 شنبه رسیدم خونه ! و هیچ تضمینى نیس كه بازم خونه بمونـم !


و امـا چـه جـورى از دل شما در بیـارم ..

تا شمـا برین عكـساى پست بعد رو یـه نگـا بندازیـن من برم كامنـتـا رو بخونم و جـواب بدم ! فقـط قربونـتون زیـاد عكسا رو دس به دس نكنیـن كه پاره پوره نشـه ، جـاى انگشتاتونم روش نمـونه .. به هـر حـال تازه از تنـور در اومده دیگـه حساس میشـه آدم !


این آهـنگ رو هم دانـلود كنیـن كه خیلى قشنگــه ! حجـم ش زیاد نیس ! الان توو دلـشون مى گن باز این یاسى اومـد .. !





[ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 ] [ 18:47 ] [ No One ] [ نظرات() ]