تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - خـواهرم حجـابت..

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

خـواهرم حجـابت..
امروز بعد از مدتهـا مقنعه م رو سر كـردم و رفتم موسسـه. امتحـان هـ لو رو كه دادم از موسسه اومدم بیـرون دیدم هـوا خوبه واسه پیـاده روى ولى راست ش حوصـله ى " جـ یـگـ رتو بخورم " و اینهـا رو نداشتم . كلـن دلم مى خواد همه ساكت باشن منم ساكت باشم كسى باهام كـارى نداشته باشه این روزهـا.

واسه همین نشستم تا اتوبوس بیـاد .. سوار ماشین شـدم و 5 دیقـه بعد رسیدم سر خیـابون مامان گفته بود نون داغ بگیـرم سر راه واسه همین راهم رو كج كردم سمت نونوایى .. توو راه یه بنده خداى موتورى سر خیابون وایساده بود و گوشى به دست بود . مثل خانومهـاى متین و سنگین سرم رو انداختم پایین و از جلوى این برادرمون رد شدم . من كه ندیدم ش نگو اون من رو دیده . موتور رو آتیش كرد و یه گـاز داد و 5 متر اونور تر از من وایساد . بعد دیدم كه داره با یه بنده ى خداى دیگه تلفنى صحبت مى كنه و مرتب بهش مى گه كه الان شماره بدم یادداشت مى كنى؟ البـت من نمى خواستم استراق سمع كنم ولى صداى این دوستمون خیلى بلند بـود و من ناچار به سرقت شدم .

كمى جلوتر كه رفتم باز رفیقمون موتور رو آتیش كرد و رفت جـلوتر از من وایساد . خب فـك مى كردم شاید  گوشی ش پشت من آنتن نداره ، جلـو تر از من كه ترمـز مى كنه گوشى ش آنتن پر مى كنه .. ایـرانه خب دوستـان !

گوشى م رو از جیب م در آوردم و رفتم یه سر نـت ، یهو دوستمون داد زد كه بگم ؟ یادداشت كن ! 0919 .. بعد من رد شدم و جـلوتر رفتم باز و احتمالن آنتن هم با من رفت چون دوستمون یهـو بلند تر داد زد كه یادداشت كنـیـــا بزن توو گوشیـت . از بس داد مى زد اعصابم خورد شده بود و هى توو دلم به اون احـمق پشت خـط فوش مى دادم كه چرا نمى فهمه پــ ؟ لامصـب!

خوشبختانه به نونوایى رسیدم و یه نون بربرى داغ هم ابتیـاع كردم این دوستمون هم یهو گاز داد و از جـلوى من رد شـد و نگـــام كــرد با حـرص !

بعد نگـو اون " احمـق پشــت خط "  من بـودم .

دم بلـوار كه رسیدم یهـو یه ماشیـن پیچید جـلوم و یه دوستى از اون توو به من گـفت جـیگ ر !

راست ش من نمى دونستم حـ ج ا ب اسـ لا مى تا این حـد من رو جذاب جـلوه مى ده .




این روزا مى شینم جـلو تى وى آهنگ گوش مى دم و قلـیون مى كشـم و سرگیـجه مى گیرم و به هیچى فـك نمى كنم دیگـه ! ایرانه دیگـه ..! باید معتـاد باشى تا زندگى كنى به هر حـال!




[ شنبه 4 تیر 1390 ] [ 22:52 ] [ No One ] [ نظرات() ]