تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - سالهـاى دور ..

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

سالهـاى دور ..
یادتونه كه من در عنفوان جوونى از آقایون هراس داشتم  ؟ امیدوارم این رو هم یادتون باشه كه بعدش چقـده عاشقشون شدم ..

یه دختـر 17 18 ساله از دوستان دوره ى نوجوونى من بود كه از اون دخترهـا بود كه مایل نبود دختر باشه . گرفتین دیگه ؟ آره .. به شــــدت شبیـه پسراى جوون و تمام حركات و رفتارهاش مثل اونهـا . بعد منم كه عــاشق !

آقـــا من یه گیـــــــــرى داده بودم به این بنده خدا ! طفلــك اسیر بود از دستم هى واسه ش ناز و عشوه میومدم .. خركى ! یعنى خیلى دوسش داشتم . واقعن مثل یه مرد بود . همونقدر خونســرد ، مغـرور ، مهـربون ، اصن یه جیگــرى !

بعد من هى به خواهر این بنده خدا حسودى م مى شد كه صب تا شب پیش شـه . بعد توو این هاگیـر واگیـر یه بنده خدایى در همسایگى بود كه شیفته ى من بود . هى واسه م نامه مى نوشت و مى داد به دوستم لیلا و اون واسه م میـاورد خونه مون و مى گف فلانى خاطرتو مى خواد . نامه داده باز . بعد نامه رو خودش واسه م مى خوند بعد برمى داشت مى برد و جواب نامه رو هم خودش مى داد .. كـلن من نقـش فعالى نداشتم اون زمـون . در حـد نظارت ساده و مختصر و اینهـا ..  بعد مرتب از لیلا پرس و جو مى كرد كه فلانى موهاش بلنـده ؟ من بلند دوس دارم . بعد فـك كن شومـا ! طرف ابـــروهـاى بلند و پهن من رو ، كه در واقـع یه سـور زده بود به یه بنده خداى ر ح  .. ل ت  كرده و تا تخم چشمم رشد كرده بود ، نمى دید دنبـال موهایى بود كه زیر روسرى بود .

بعد از یـه مدت من دوره ى راهنمایى رو تموم كردم و مثه همیشه با معدل 19 وُ خورده اى قبول شدم و جو گیـرانه شیرینى گرفتم و به دوستان و سایر بستگان دادم و بعد یه مقدار توو بشقاب گذاشتم و به واسطه سپردم كه : برسد به دست فلانى ِ عاشق ما ! بعد بشقاب كه برگشت ، واسطه ، یه سرى كاغذ خورد شده بهم نشون داد كه هر 3 خط در میون اسم مبارك من آورده شده بود و فهمیدم كه قبلن نامه بودن اون خورده كاغذهـا ! نفهمیدم چرا پاره شده بود ؟!

بعد كه من وارد دبیرستان شدم یكى از دوستان اومد و بهم گف كه فلانى؟ یه چیزى مى خوام بت بگم ناراحت نمى شى به نظــرت ؟ گفتم نه بابا .. بچه شدى و اینهـا كه گف من با فلانى كه با تو دوس بود دوستم الان ! گفتم خب دسـت درد نكنه . به سلامتى ایشالا ! اونم خیالش راحت شد و رفت كه عشق بورزه به فلانى  ِ عاشق مـا !

***

بعد الان خنده م مى گیره .. چه زرتى عاشق مى شدن آدمـا اون زمون . چه زرتى فارغ ! البت الانم به همون اندازه فراغت شون زرتـیه .

 بعد دوستى ما رو تو رو قـرآن . من از مدرسه میومدم اون پشت پنجره ى اتاق ش من رو همراهى مى كرد با نگاه محبت آمیز ش بعد من مى رفتم توو خونه و بعد از یه نیم نگا به اون بالا ، به اون پنجره ، در رو مى بستم با اخم. بعد مـا با هم دوس بودیم ، نامه مى داد بم ، جواب ش رو لیلا مى داد .

خدایـــا . . ما ، بچه هـاى اون زمون .. بعد الان ،  بچه هـاى این زمـون ! بعد اونوقـت بچـه هـاى فردا !  آخ .. آخ !



پ.ن احســاسى : یـه وقتـایى ، یه سرى كامنت خصـوصى مى گیرم ازتون ، خودتون كـه نمى دونین چقد خوشحالم مى كنین . ممنونتونـم ! مثه هر كـس دیگه اى خیلى دلم مى خواد گاهى كامنت بذارین برام تا بدونم كیا اینجا میـان و مى رن !



[ جمعه 17 تیر 1390 ] [ 01:00 ] [ No One ] [ نظرات() ]