تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - بفرمایین .. بلند نشین تو رو خدا !

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

بفرمایین .. بلند نشین تو رو خدا !

چشمم خورد به این پستم توو وبلاگ محذوف قبلى‌م ، گفتم بیام بگم گواهینامه مو گرفتم !


.

.


یـه وقتـایی که پیش می اومد توو ماشیـن رو صندلـی جـلو بشینـم ، این توهمـو داشتم که الان راننده منو می دزده ! بعد منم از اون آدما نیستم که اگه کسی منو دزدید باهاش دعوا کنم که ! یعنی اصن نمی تونم مقاومت کنم تن می دم خلاصـه ! البته نه اون تـن ! حالا نمی دونم . شاید اون تنـم .. آره ! چون کلن من آدم مسالمت آمیزی ام دیگـه ؟! به هر حال اتفـاقیـه که نباید میفتـاد .. وقتی افتــاد چیکارش کنم خب ؟ داد و هوار بلد نیستم کـه !

آره داشتم می گفـتم ! اول خوب رنگ ماشیـنو نگـا می کنم همیشـه ، که اگه منو دزدید به پلیـس بگم ماشینه چه رنگی بود ، خودم می دونم پلاک مهم تر از رنگ ماشینـه عیــزم ! ولی خب من نمی تونم عدد حفـظ کنم ! نهایـت می تونم بعد از اینکه من تن دادم و راننده تن گرفت (!) و از ماشیـن پرتم کرد بیـرون با وضع اسفناک ؛ گوشیمو در بیـارمو اول دوربینشو روشن کنم ، بعد نورشو تنظیم کنم بعد ببینم پلاک ماشین توو کادر هست یا نه ؟ و بعد کلیــک کنم و عکس ش رو سیو کنم توو گوشیم تا بعدن بدم به پلیـسی که می خواد کمکم کنه تنـمو پس بگیـرم .. ! فقط یه مشکل هس اونم اینکه راننده دزده ، فقط تن بخواد و کیفمو به همراه گوشیم ندزده دیگـه ! که اونم احتمالش کمـه ! پس من فقـط می تونم رنگ ماشینو به پلیس بگم ! تازه من عادت ندارم توو صورت مرد غریبـه نگا کنم بیخودی ، واسه همینم نمی تونم نشونیاشو به پلیس بدم ! همون رنگ ماشین کافیـه به نظـرم . چرا گیر دادین حالا شمـا هـا ؟!

دو کلـوم اومدم از یه چیز دیگه صحبت کنمــا ، ببیـن چه جوری آدمو بی حیثـ یـ ـت می کنین می ذارین اونجـا !!

خلاصه تا من جـلوس می کردم رو صندلی جـلو راننده بر می گشت یه نیـم نگاهی بـه من می نداخــت ! همیشــه هـــا ! توو کف بودم تا علت رو بفهمـم !

گذشت و گذشت تا اینکـه آقــای پ اومد تو زندگی ما ! یه روز که بیـرون بودیـم با هم بحثـمون شـد و طبق معمـول من قهـر کردم و اینهــا .. بعد دیدم آقــای پ هی بر می گرده منو نگـا می کنـه و منم خودمو بیشتــر چـُــ... [ لوس ] می کـردم !!!

بعد می گفـتم ببین چقـد این مردا غرور دارنـا ! مرد حسابی تو که منو نگـا می کنی خب یه چیزی بگـو از دلـم در بیــاد دیگــه .. آخر ، سر ِ همون آهنگی که یه روزی اینجا یه پست در موردش نوشتم ، خودم به زور آشتی می دادم خـودمو !!! و توو دلـم خوشحالم بودم که اون منت کشی کرده !

آره .. تا اینکـه ما رفتیـم کلاس رانندگـی و گواهی نامه و این خـز بازیـا !

یه شـب داشتم توو میدون دور می زدم ، آینه ی سمت مربی رو هم می خواستم یـه چـک بکنم ماشین نزنـه بهمون حالا . بعد هر چی تلاش می کردم فاصـله ی ماشینا رو از ماشین خودم تشخیص نمی دادم و واسه همین هی تند تند نگا می کردم آینه بغـل رو . توو دلـم گفتم الان مربیـه می گـه این چرا انقد منو نیگـا می کنه که بلـــــــــــــــه .. تازه اون موقـع بود که فهمیـدم عــــــِـع ِ عـــــِـع !! همه ی اون راننده هــــا + آقــای پ ، آینـه بــغل رو چــک می کــردن ، نــه زیبـایـی های خـدادادی مـن رو ... .

پ.ن : هیـچ کـس هـم از من تــن نمی خواستـه در کــل .





[ یکشنبه 15 آبان 1390 ] [ 18:09 ] [ No One ] [ نظرات() ]