تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - سـه رخ

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

سـه رخ

ظاهرن یه ویروس جدید اومده كه خیلى بى‌پدر مادره ! بدن‌ت رو سست و بیحال میكـنه ،اوضاع معده‌ت به هم میریزه ، سرگیجه دارى ، حالت تهوع دارى ، سر درد هم یه كم دارى ، آبریزش بینى هم كه بله دارى ، به عبارتى ایدز دارى ولى خب سرما خوردى ..

منم الان مدتهاس كه میرم مطب 10 - 15 تا آمپول میزنم و با پرسنل اونجا بگو بخند میكنم و خواستگار پیدا میكنم و میام خونه ![ اسمایلى تفریحــات سـالـم ]

هر روز هم یه رنگ شال بر میدارم سرم میكنم . یا مثلن رنگ  رژ و سایه‌م رو تغییر میدم . به هر حال باید تنوع ایجاد كنم براى دكترم و همكاراش دیگه .. قیافه‌م نباید تكرارى و خسته كننده باشه براشون .  واى چقد من انسان نوع دوستى هستم و اینهـا !

الانم دلتون نخواد یه طرف ماتحتم خیلى سـوز داره لامصب ..  میگن طرف "فلان‌ش سوخت" همینه فك میكنم ! به نظر من میشه حتى به عنوان فحش ازش استفاده كرد . "برو فلان سوخته" .. مثلن ! اینجورى یه سوز دیگه هم به سوز ماتحت طرف اضافه میشه ؛ میتونین خوشحال باشین طرف رو تركوندین اصلن . دیگه به هر حال به ذهنم رسید ..

من مریضى رو دوس دارم فقط به خاطر سلامتى بعدش .. یعنى وقتى مریض میشم خیلى ناراحت میشم و بهم برمى‌خوره ، ولى وقتى به بعدش فك میكنم كه میتونم راحت بستنى‌مو بخورم خعلى خوشحال میشم . ولى نه.. جدى ! وقتى مریض میشم یادم میفته چقد سلامت بودم ، بیشتر خدا رو دوس دارم . امروز به مامان میگم چقد راحت غذا خوردن نعمته خدایى . اونوقت وقتى سالمم هى غذا نمیخورم میگم نه ، چاق میشم ! بستنى‌م رو هم نمیخورم حتى ، ولى مریض كه میشم اصن به امید خوردن اون خوب میشم. كلن خدا با خانواده‌م شوخى كرده منو آفریده .. البته بستنى هم خیلى كثافته !

خوشم میاد كلن دارم شر و ور میگم .. من واقعن یادم نمیاد قبلن چى‌ مینوشتم . آها .. قبلن تم اینجا بیشتر ، " ماجراهاى من و آقامون اینا‌ " بود . باید شروع كنم پاشو بكشم وسط كم كم . انگیزه هم شد شاید كسى چه میدونه !؟ به هر حال از نوشتن در مورد ویروس و بستنى كه بهتره ؟ در مورد بستنى یه كم شك دارم ..

 

 

هر جا هستین یه لیوان چایى داغ واسه خودتون بریزین هواى خوب پاییز رو بكشین توو ریه‌هاتون و نوش جان كنین . به خدا زندگى یعنى همین .. سخت‌ش نكنیم!

 

من برم آقامون رو بیارم ..

 



[ سه شنبه 16 آبان 1391 ] [ 19:20 ] [ No One ] [ نظرات() ]