تبلیغات
مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون - داشتى میگفتى .. ؟

مــن وُ تـو وُ خیـابـون ... سـه تایـى زیـر بـارون

.: بـادكـنـك دلتنگــــیـام پــُر شـده از هـواى تـو , اگــه نـیــاى مـى تـركـه خـونـش مـیفتـه پـاى تـو :.

داشتى میگفتى .. ؟

دیروز آماده شدم برم بیرون ، مامان گفت واسه خونه خرید میكنى برگشتنى؟ یا خودم برم ؟ گفتم من آدم مریضى هستم - نه آخه واقعن مریضم هنوز خوب نشدم كه - گفت آهان باشه خودم میرم پس ! اوصولن مامانم زود قانع میشه .. یعنى میخوام بگم استدلال من نیس كه قویه ! بعد پرسید كه كلید دارم یا نه ؟! كه من گفتم آره بابا دارم  و همزمان كیف پولم رو چك كردم ببینم كلید دارم ؟! تا این حد اعتماد دارم به خودم .. خلاصه رفتم و كارم انجام شد. توو راه زنگ زدم خونه كه نتیجه رو به مامان اعلام كنم كه جواب نداد فهمیدم رفته خرید . [ چه باحال گفتم فهمیدم ! اصن انگارى نمیدونستم از قبل كه میخواد بره خرید . چقد خوب ] .. بعد راهى منزل شدم .. رسیدم خونه مامان پشت سرم در رو باز كرد و گفت ماماااااان؟؟ از اتاق اومدم بیرون گفتم عـه ! با هم اومدیم .. پشت سر من بودى پس چرا ندیدمت ؟! خب دوستان مامان به این سوالاى من جواب نمیده معمولن و میره آشپزخونه كه چایى دم كنه اكثرن . ولى خب سوال من جوابى هم نداشت . من گاهى یادم میره آدمم و پشت سرم هم چشم ندارم كه كسى رو ببینم ! خیلى ...س میخ وار !

 

آقا .. این مستـر ما یه كم سنگین وزنه واسه همین طول كشید تا بیارم‌ش . البت هنوزم نرسیده .. اونجا رو نیگا كنین اون آقایى كه جلوى سرش یه كم ، كم‌نمكه [ به قول سارا ] و پیرهن مردونه‌ى سفید-طوسى تنشه و داره میدوئه میاد اینورى آقامونه . میرسه دیگه ایشالا كم كم .. یه روز داشتیم دنبال یه موسسه میگشتیم سمت 7تیر كه ایشون ثبت نام كنه واسه ارشد ..كه آدرس درست‌درمونى هم نداشتیم ازشون و خب از اونجایى كه هر كى تن‌ش میخوره به من گم میشه ، ما گم شدیم توو خیابونا و كوچه ها و محله ها ... بعد پشت فرمون ، توو اون هاگیر واگیر ، گیر داده بود كه خب؟ دیگه بگو .. [تیكه كلامشه] ولى خب من الان اینو میدونم، اون زمون نمیدونستم هنوز این موضوع رو . واسه همین چشت روز بد نبینه به جایى رسونده بودم‌ش كه خیلى احتمال‌ش قوى بود بگه تو رو خدا خفه شو یاسى ! شات‌آپ كثافت ! و از این دس كبود شدگى‌ها .. دیگه همه میدونیم مردا به اضافه‌ى من ، نمیتونیم دو تا كار رو همزمان انجام بدیم . و نكته‌ى مهم این بود كه ما گم شده بودیم و باید هر طورى كه بود پیدا میشدیم و كارمون رو انجام میدادیم و میرفتیم خونه‌هامون و به زندگى‌مون ادامه میدادیم .. ولى من هى گفتم . از همه‌ى خاطراتم گفتم . خودم كف كرده بودم یعنى . اون طفلى هم هى حواس‌ش مدام به خیابونا و كوچه ها بود كه موسسه رو رد نكنه ، و البته خیلى پر رو هم بود چون وقتى من ساكت میشدم میگفت كه خب ؟ دیگه بگو .. منم كه نمیدونستم تیك داره بنده خدا. هى میگفتم . از صداى خودم حالم بد میشد دیگه. ولى اینا رو گفتم كه اینو بگم .. یه جایى توو ترافیك داشتم واسه‌ش از سرى خاطراتم تعریف میكردم ، دلتـون نخواد موضوع جالب و خنده دارى هم بود - الان یادم نیس وگرنه شما رو هم میخندوندم ! خیلى خوشگذرون و لاولى هستم من - یهو خودم زدم زیر خنده و بعد اونهم از خنده‌ى من احتمالن ، خندید . چون حواس‌ش كه مسلمن نبود به حرفام . گم شده بودیم . چند لحظه بعد نگاهم افتاد به ماشین بغلى كه كمى جلوتر از ما هم بود و سمت من هم بود ؛ راننده‌ش همینجورى داشت نگام میكرد . راست‌ش دلم سوخت احساس كردم دل‌ش یه همچین چیزى خواست اون لحظه . یه صداى زنونه كه بگه و بگه و بگه براش ، كه بخنده براش بلند ، كه اونهم بخنده از خنده‌ش ، كه راه كوتاه تر شه ، كه ترافیك قابل تحمل تر شه .. نمیدونم ناراحت شدم از این اتفاق !

كاش واقعن هیچ كس تنها نبود و خب .. همراه اول !

 

خب و اما در مورد اون پست اسم توو گوشى و اینهــا ..

من در مورد تجربه‌ى خودم میگم . دوستان من این آدم رو 6_7 ماهى هست كه میشناسم و 5 ماهى هم میشه كه جدى تره اوضاع و روابط . اوایل نامبر این بنده خدا رو توو گوشیم با مستر. فامیلیش سیو كرده بودم . بعد وقتى زنگ میزد یا اس ام اس میداد حس صمیمیتى نداشتم نسبت بهش . احساس میكردم یه نفر كه یه صداى مردونه داره ، داره برام حرف میزنه از اینور اونور .. بعد از یه مدت دیدم نه. اینجورى نمیشه ! اسم‌ش رو خیلى خوشگل به جاى اون مستر. فامیلیش  ِ جدى و خشك ، سیو كردم و تاثیرش رو میبینم توو رابطه‌م باهاش. شاید خیلى چیز مسخره‌اى به نظر بیاد ولى واقعیت داره . همین چیزاى ساده و كوچیك ، همین اسم و صفتایى كه به هم میدیم توو رابطه خیلى تاثیر داره رو شكل رابطه .

كامنتاتون رو خوندم . اسمایى مثل نفس ، شوشو ، زندگى ، میم مالكیت ِ دنباله‌ى اسم ، یا حتى خود اسم ، خیلى شیرینن . خیلى ..

 



[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 03:31 ] [ No One ] [ نظرات() ]